ملا محسن فيض کاشانی
اخلاقياتی که بعضی از دانشمندان و فقها آنها را گرد آورده اند و از بعضی اخبار آنها را برگزيده اند.
غزالی گويد:
رسول خدا صلی اللّه عليه و اله بردبارترين (366)، شجاعترين (367)، عادلترين (368)، و پاکدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنی که او را در ملکيت خود نداشت و يا به همسری خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت .(369) از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمی شب در نزد او نمی ماند و اگر وجهی زياد می آمد و کسی را پيدا نمی کرد که به او بدهد و شب ناگهان می رسيد به خانه نمی رفت تا آن را به نيازمندش می رساند (370) و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزی که در دسترس بود از خرما و جو برداشت می کرد و بقيه آن را در راه خدا می داد. (371) کسی از او چيزی نمی خواست مگر اين که به او می داد.(372) آنگاه به قوت سالانه خود می پرداخت و از آن هم ايثار می کرد، و چه بسا که خود پيش از پايان سال ، اگر چيزی به او نمی رسيد محتاج می شد.(373) به دست خويش کفشش را وصله می زد و جامه اش را می دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت می کرد (374) و با همسران گوشت خرد می کرد. (375) از همه کس با حياتر بود، به چهره کسی خيره نمی شد (376) و دعوت آزاده و برده را می پذيرفت . (377) و هديه را قبول می کرد اگر چه يک جرعه شير بود و در برابر آن هديه می داد.
مال صدقه را نمی خورد. (378) و در پاسخ دادن به سخن کنيز و فرد تهی دست تکبر نمی ورزيد. (379) برای پروردگار خشمگين می شد، نه برای خود. (380) حق را اجرا می کرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام می شد. (381) از طرف گروهی از مشرکين پيشنهاد کمک در مقابل گروه ديگری از مشرکين به آن حضرت شد در حالی که او کم باور بود و حتی به يک فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرک کمک نمی طلبم .)) (382) جنازه يکی از فضلای اصحاب و نيکانشان که در بين يهوديان کشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت کرد در حالی که اصحاب آن حضرت به يک شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (383) و از گرسنگی سنگ به شکم مبارکش می بست ،(384) هر خوراکی را که حاضر بود ميل می کرد، درباره آنچه موجود بود نمی پرسيد و آن را رد نمی کرد و از خوردن غذای حلال خودداری نمی فرمود. اگر خرمايی بدون نان به دستش می رسيد ميل می کرد و اگر کبابی پيدا می کرد می خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود می خورد و اگر حلوا و يا عسلی بود می خورد و اگر شير بدون نانی می يافت به آن اکتفا می کرد و اگر خربزه تازه ای بود، می خورد.(385) در وقت غذا خوردن تکيه نمی داد و روی سفره نمی نشست بلکه حوله ای زير پاهايش می انداخت .(386)
از نان گندم سه روز متوالی سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر کمک به ديگران می کرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل (387). دعوت به مهمانی را قبول می کرد (388) و به عيادت بيماران می رفت ، و تشييع جنازه می کرد. (389) در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه می رفت ، (390) از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساکت تر اما نه از راه کبر (391) و سخنش رساتر از همه بود بدون کلام زايد (392) و خوشروتر از همه مردم بود؛ (393) هيچ امری از امور دنيا او را وحشت زده نمی ساخت . (394) هر لباسی که ممکن بود می پوشيد؛ گاهی پارچه ای به دور خود می پيچيد و گاهی برد مخصوص يمنی و گاهی جبه پشمی ، هر پوشيدنی ای را که از راه مباح در اختيار داشت می پوشيد. (395) انگشتری اش نقره بود، (396) که به انگشت کوچک دست راست و چپش می کرد.(397) بر پشت مرکب خود، برده و غير برده را سوار می کرد. (398) بر هر چه ممکنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار می شد و گاهی پياده و با پای برهنه بدون ردا و عمامه و کلاه راه می رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت می کرد. (399) بوی خوش را دوست می داشت و از بوهای بد ناراحت می شد.(400) با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراک می شد، (401) و صاحبان فضيلت را برای اخلاق خوبشان گرامی می داشت و با شرافتمندان به نيکوکاری برخورد می کرد.(402) با خويشاوندان صله رحم می کرد بدون اين که ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. (403) بر کسی ستم روا نمی داشت . (404) هر که از او معذرت می خواست ، عذرش را می پذيرفت . (405) شوخی می کرد ولی جز سخن حق نمی گفت . (406) می خنديد اما نه با صدای بلند. (407) بازی مباح و مجاز را می ديد و نهی نمی فرمود. (408) کسی با صدای بلند با آن حضرت صحبت می کرد، تحمل می فرمود.(409) يک ماده شتر و گوسفندی داشت که خود و اعضای خانواده اش از شير آنها تغذيه می کردند.(410) غلامان و کنيزانی داشت ، از نظر خوراک و پوشاک بر آنها برتری نداشت ، (411) جز در کار خدايی و يا کاری که ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمی گذراند.(412) به باغهای اصحابش تشريف می برد. (413)
هيچ مستمندی را به سبب بی چيزی و درماندگی اش تحقير نمی کرد، و هيچ شاهی را به سبب سلطنتش اهميت نمی داد، برای هر دو، در پيشگاه خدا يک نوع دعا می کرد.(414)
خداوند اخلاق خوب و سياست کامل را در آن حضرت با وجود اين که بی سواد بود جمع کرد، نه می توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق کوهستانی و بيابانهای خشک (415)، در حال گوسفند چرانی و يتيمی که نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيک و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را که باعث نجات و رستگاری در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترک امور زايد ارتباط داشت به آن حضرت آموخت ، خداوند ما را به اطلاعت از دستور او و پيروی از رفتار او، موفق بدارد. (( آمين رب العالمين . ))
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقی ها :
366- اين حديث را ابوالشيخ در کتاب اخلاق رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله آورده است . (( (المغنی ) ))
367- اين حديث را مسلم ، ج 2، ص 72 از قول انس نقل کرده و بخاری نيز نظير آن را آورده است .
368- اين حديث را ترمذی در (( الشمائل )) از قول حسن بن علی بن ابی طالب عليه السلام ضمن حديث طولانی راجع به اوصاف پيامبر صلی اللّه عليه و اله نقل کرده است .
369- مسلم و بخاری اين حديث را از قول علی بن ابی طالب عليه السلام نقل کرده اند و در حديث عايشه آمده : پيامبر صلی اللّه عليه و اله جز با زنی که مالک بود تماس نگرفت .
370- اين حديث را طبرانی در (( الاوسط )) نقل کرده است .
371- اين حديث را ابوداوود، در ج 2، ص 152 ضمن حديث طولانی از قول بلال نقل کرده است .
372- اين حديث را بخاری به روش خود در کتاب (( النفقات )) از صحيح خويش ج 7، ص 181 از قول عمر نقل کرده و مسلم نيز نظير آن را آورده است .
373- اين حديث را ترمذی و ابن ماجه از قول ابن عباس نقل کرده اند.
374- اين حديث را احمد در مسند عايشه و صدوق در خصالج 1، ص 130 و بخاری در ج 7، ص 85 و ج 8 ص 121 نقل کرده است .
375- اين حديث را ترمذی در ج 8، ص 31 و احمد از قول عايشه نقل کرده است .
376- بخاری ، در ج 6، ص 225 و مسلم در ج 7، ص 77 مطلبی شامل اين مضمون آورده اند.
377- ترمذی در (( الشمائل )) ص 23 و ابن ماجه و حاکم اين حديث را از انس نقل کرده اند.
378- اين حديث را بخاری در ج 3، ص 192 و 195 صحيح خود آورده است .
379- اين حديث را حاکم نقل کرده و قبلا گذشت .
380- اين حديث را ترمذی چنين نقل کرده : دنيا و مال دنيا او را خشمگين نمی کرد و در برابر تجاوز به حق چيزی جلو خشم او را نمی گرفت .
381- مسلم اين حديث را در ج 5، ص 201 از قول عايشه نقل کرده است .
382- اين حديث را مسلم در ج 5، ص 98 از حديث سهل بن ابی حثمه نقل کرده است .
383- اين حديث را مسلم در ج 5، ص 98 از حديث سهل بن ابی حثمه نقل کرده است .
384- اين حديث را بخاری در ج 5، ص 138 ضمن داستان کندن خندق نقل کرده و طبرانی در حديث طولانی - به طوری که در (( مجمع الزوائد )) ج 6، ص 131 آمده - با سند معتبری نقل کرده است .
385- درباره تمام اين مطالب به (( المواهب اللدنية قسطلانی ، )) ج 1، ص 308 (( فصل ما تدعو ضرورته اليه صلی اللّه عليه و اله )) مراجعه کنيد.
386- به سند اين حديث برخورد نکردم ، عراقی گويد: چنين عملی را بين اعمال پيامبر سراغ ندارم قول معروف نوشته ابن ماجه است از قول جابر که ما در زمان رسول خدا کمتر پيش می آيد که طعامی داشته باشيم و اگر هم داشتيم ، جز دست و ساعد خود چيزی برای گستردن نداشتيم .
387- در امالی صدوق ، ص 192 نظير اين حديث آمده است .
388- اين حديث در آداب خوردن ص 7 گذشت ، با اين عبارت : (( (( لودعيت الی کراع لا جبت .)) ))
389- اين حديث را ترمذی در ج 4، ص 235 و ابن ماجه به شماره 4178 نقل کرده اند.
390- به کتاب (( المواهب اللدنية ، )) ج 1، ص 302 مراجعه کنيد، حاکم در ج 3، ص 313 از عايشه نقل کرده می گويد: پيامبر صلی اللّه عليه و اله نگهبان داشت تا اين که آيه (( (( اللّه عصمک من الناس )) )) نازل شد، پيامبر صلی اللّه عليه و اله سر از گنبد در آورد و فرمود: مردم ، برويد خداوند نگهدار من است .
391- در کتاب (( شمائل ترمذی )) ص 23 و همچنين در کتاب (( الشمائل ابوالحسن بن ضحاک )) نظير اين مطلب آمده است .
392- در صحيح بخاری ، ج 4، ص 231 و سنن ابی داوود آمده است : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله حديث را برای وعده معاد می فرمود نه برای عده و رقم )) سند اين حديث صحيح است . و در حديث هند بن ابی هاله آمده است : پيامبر فصلی سخنان کوتاه و پر معنی فرمود بی کم و زياد. (( المعانی )) صدوق ص 81 و (( الشمائيل )) ترمذی ص 15.
393- حديثی با اين عبارت ترمذی در (( الشمائل )) ص 16 از قول عبداللّه بن جزء آورده : من کسی را متبسم تر از رسول خدا صلی اللّه عليه و اله نديدم .
394- احمد در مسند عايشه به اين مضمون مطلبی را نقل کرده است .
395- به (( الشمائل )) ترمذی ص 6 و صحيح مسلم ج 6 ص 145 مراجعه کنيد.
396- اين حديث را مسلم در ج 6 ص 151 آورده است .
397- اين حديث را ترمذی در (( الشمائل ع(( ص 7 و مسلم در ج 6 ص 152 صحيح خود نقل کرده اند.
398- اين حديث را بخاری در ج 6 ص 49 و ج 4 ص 67، صحيح خود آورده است .
399- در اين مورد، مسلم در ج 3، ص 60 از حديث جابر بن سمره نقل کرده است ، پيامبر صلی اللّه عليه و اله سوار بر اسب برهنه ای بود موقعی که از تشييع جنازه ابن دحداح بر می گشت و از قول سهل بن سعد نيز نقل کرده است : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله اسبی داشت به نام لحيف )) و از قول ابن عباس آورده است : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله در حجة الوداع در حالی که بر شتری سوار بود، طواف می کرد.)) در ج 5، ص 167 از قول براء نقل کرده است : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله را سوار بر استر سفيد در روز حنين ديدم )) و از حديث اسامه نقل کرده : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله سوار بر الاغی بود و در زير، پالانی داشت )) و از حديث ابن عمر نقل کرده : (( آن حضرت سواره و پياده به مسجد قبا می آمد)) و نيز در ج 3، ص 20 از قول وی در عيادت از سعد بن عباده نقل کرده : (( پيامبر برخاست و ما که ده و اندی نفر بوديم به همراه او برخاستيم و بی کفش و جوراب و کلاه و پيراهن در زمينی شوره زار می رفتيم .))
400- اين خبر که حضرت (( زنان و بوی خوش را دوست داشت )) معروف است . نسائی ، و ابوداوود آن را نقل کرده اند و قبلا گذشت . ابن عدی از عايشه نقل کرده : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله دوست نداشت جز بوی خوش داشته باشد)) و نيز بد آمدنش از بوی سير معروف است . مسلم و بخاری آن را در احکام مساجد نقل کرده اند، بخاری در ج 7، ص 211 از قول انس نقل می کند: (( اگر کسی به آن حضرت عطر تعارف می کرد، رد نمی فرمود)) در مسند، طيالسی ص 218 شماره 1559 به سند خود از عايشه نقل کرده و می گويد: برای پيامبر صلی اللّه عليه و اله رواندازی سياه از پشم ساختم ، پوشيده خوشش آمد، چون عرق کرد، برد يمنی داد، آن را دور انداخمت . در آن جا ص 277 شماره 2081 از انس نقل شده می گويد: (( نديدم کسی به رسول خدا صلی اللّه عليه و اله عطر تعارف نمايد و او رد کند.))
401- هم خوراکی آن حضرت را با مساکين بخاری در ج 8 ص 120 از حديث ابوهريره نقل کرده ، می گويد: (( اصحاب الصفه ، مهمانان اسلام ، زن و فرزند کس و کاری نداشتند، وقتی صدقه ای می رسيد، پيامبر صلی اللّه عليه و اله برای آنها می فرستاد و خود ميل نمی کرد و اگر هديه ای می آوردند، برای آنها می فرستاد و خود نيز استفاده می کرد و با آنها شريک می شد.))
402- اين حديث را ترمذی در (( الشمائل )) ضمن حديث طولانی در وصف آن حضرت آورده است .
403- در مستدرک حاکم ج 3، ص 324 از قول ابن عباس آمده : (( آن حضرت ، عباس را مانند احترام فرزند به پدر، احترام می کرد.)) و از قول سعد بن ابی وقاص است : (( آن حضرت ، عمويش عباس و ديگران را از مسجد بيرون کرد، عباس گفت : ما را که فاميل و عموی تو هستيم بيرون می کنی و علی را در مسجد جا می دهی ؟ فرمود: من شما را بيرون نمی کنم و او را ساکن نمی سازم ...))
404- نظير اين حديث را ابوداوود، در ج 2، ص 550 از قول انس و عايشه نقل کرده است .
405- اين حديث را بخاری در ج 6، ص 89 ضمن داستان کعب بن مالک ، هلال بن اميه و مرارة بن ربيعه - که هر سه نفر تخلف کردند - نقل کرده است . به (( درالمنثور )) ، ج 3، ص 286 مراجعه کنيد.
406- اين حديث را ترمذی در ج 8، ص 157 نقل کرده است .
407- اين حديث را بخاری ، در ج 6، ص 167 از قول عايشه نقل کرده ، گويد: هرگز از پيامبر صلی اللّه عليه و اله خنده نديدم مگر وقت شادمانی اش که لبخند می زد و در حديث هند بن ابی جعاله که در (( الشمائل )) ترمذی ، ص 16 آمده است : (( خنده اش لبخند بود.))
408- اين موضوع ذاتا درست است ، در مسند طيالسی ، ص 217 نظير اين مطلب آمده ولی عراقی به داستان بازی حبشيها در حضور پيامبر صلی اللّه عليه و اله اشاره کرده و به گفته آن حضرت که فرمود: (( بس کنيد بچه حيوانها!)) که اين داستان خرافی و افترا بر رسول خدا صلی اللّه عليه و اله و گستاخی بر خداست و در صحيح مسلم ؛ ج 3، ص 22 و صحيح بخاری ؛ ج 2 7 ص 20 و سنن نسائی ، ج 3، ص 195 (( باب اللعب فی المسجد )) آمده است .
409- اين حديث را بخاری در ج 6، ص 171 نقل کرده و ابن منذر و طبرانی از ابن ابی مليکه نقل کرده اند می گويد: (( نزديک بود که دو کار خير ابوبکر و عمر را هلاک سازد، اين دو تن در نزد پيامبر صلی اللّه عليه و اله صدايشان را بلند کردند موقعی که سواران بنی تميم نزد پيامبر آمدند يکی از آن دو نفر به اقرع بن حابس و آن يکی به مرد ديگری اشاره کرد، آنگاه ابوبکر و عمر گفت ، تو جز مخالفت با من غرضی نداشتی عمر گفت : قصد من مخالفت با تو نبود، صدايشان از اين بابت بلند شد، پس خداوند آيه : (( (( يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتکم ...)) )) را نازل کرد. به (( درالمنثور )) ، ج 6، ص 89 مراجعه کنيد.
410- نظير اين حديث را محمّد بن سعيد در (( الطبقات )) از قول ام سلمه نقل کرده است .
411- ترمذی در (( الشمائل )) از قول ابوسعيد خدری با سند ضعيف نقل کرده است : (( پيامبر صلی اللّه عليه و اله با خدمتگزاران غذا می خورد.)) و در (( الطبقات )) از قول سلمی و ديگران نظير اين حديث را نقل کرده است .
412- ترمذی در (( الشمائل ، )) ص 24 از حسن بن علی عليه السلام و صدوق نيز در (( المعانی )) نظير اين حديث را آورده است .
413- اين حديث را ترمذی در (( السنن ع(( ضمن داستان آمدن پيامبر با جمعی از صحابه به خانه ابوالهيثم بن تيهان و ابوايوب نقل کرده و مسلم نيز نقل کرده و بخاری در ج 8، ص 26 از انس نقل کرده است : (( رسول خدا صلی اللّه عليه و اله از خانواده ای از انصار ديدن کرد و نزد آنها غذا خورد.))
414- بخاری در ج 7، ص 9 از حديث سهل بن سعد نقل کرده ، می گويد: مردی بر رسول خدا صلی اللّه عليه و اله گذشت ، پرسيد: چه می گوييد درباره اين شخص ؟ گفتند: او شايسته است که اگر از زنی خواستگاری کرد قبول کنند و اگر از کسی وساطت کرد بپذيرد و اگر سخنی گفت ، گوش دهند. می گويد: سپس پيامبر صلی اللّه عليه و اله ساکت شد، مردی از مستمندان مسلمان گذر کرد، فرمود: درباره اين شخص چه می گوييد؟ گفتند: سزاوار است که اگر از زنی خواستگاری کرد، قبول نکنند و اگر واسطه شد، نپذيرند و اگر سخنی گفت ، گوش فرا ندهند، رسول خدا صلی اللّه عليه و اله فرمود: اما اگر تمام روی زمين از اقران آن مردم پر باشد، اين يکی از همه آنها بهتر است . اما ناترسی پيامبر: او به پادشاهان ، فرمانروايان و به هر ستمگری بدون ترس و بيم نامه نوشت که معروف است ، به صحيح مسلم ، ج 5، ص 166 و (( جمهرة رسائل العرب ، )) ج 1، ص 32 - 72 مراجعه کنيد.
415- در (( احياء العلوم )) و بعضی از نسخه های اين کتاب ، عوض بلاد جبل ، بلا جهل آمده است .
راه روشن (ترجمه محجه البيضاء) ج 4-ص149